حکایت کور حقیقی

فقیری به در خانه بخیلی آمد.

گفت:شنیده ام که تو قدری از مال خود را نذر نیازمندان کرده ای و من در نهایت فقرم، به من چیزی بده !

بخیل گفت: من نذر کوران کرده ام.

فقیر گفت: من هم کور واقعی هستم، زیرا اگر بینا می بودم، از در خانه خداوند به در خانه کسی مثل تو نمی آمدم !


واژگان کلیدی : حکایت درباره در مورد با موضوع،مقاله متن نوشته،داستان کوتاه،کوتاهی از،حکایتی،خسیس بودن،خساست و بخل،کمک خواستن،استمداد،طلب کردن،درخواست،فقیر گدا نیازمند.

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
3 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
تینا
میهمان
تینا
بهمن 16, 1400 4:43 ب.ظ

عالی بود 👍👍👍

nika
میهمان
nika
بهمن 16, 1400 7:14 ب.ظ

goood

رضا
میهمان
رضا
اردیبهشت 18, 1402 3:58 ق.ظ

معنی‌حکایت‌را‌کجا‌میتوان‌گیر‌آورد؟