حکایت کور حقیقی - ادبستان شعر پارسی % %

حکایت کور حقیقی

فقیری به در خانه بخیلی آمد.

گفت:شنیده ام که تو قدری از مال خود را نذر نیازمندان کرده ای و من در نهایت فقرم، به من چیزی بده !

بخیل گفت: من نذر کوران کرده ام.

فقیر گفت: من هم کور واقعی هستم، زیرا اگر بینا می بودم، از در خانه خداوند به در خانه کسی مثل تو نمی آمدم !


واژگان کلیدی : حکایت درباره در مورد با موضوع،مقاله متن نوشته،داستان کوتاه،کوتاهی از،حکایتی،خسیس بودن،خساست و بخل،کمک خواستن،استمداد،طلب کردن،درخواست،فقیر گدا نیازمند.

 

3 دیدگاه دربارهٔ «حکایت کور حقیقی;

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤