ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه - ادبستان شعر پارسی % %

ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه

وحشی بافقی- غزل شماره 368

ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه

آفرین بادا که تیرت بر نشان آمد همه

شد نشانِ تیرِ بیدادِ تو، جسم لاغرم

صد خدنگ انداختی، بر استخوان آمد همه

جان و دل کردم نشان پیشِ خدنگِ غمزه‌ات

جست تیرت از دلِ زار و به جان آمد همه

جانِ من گویا نشانِ تیرِ بیدادِ تو بود

زانکه بر جانِ من بی‌خانمان آمد همه

بر تنِ خم گشته وحشی زخمها خوردم از او

تیرِ پرکش کرده زان ابرو کمان آمد همه

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤