ای دلِ بی جرم زندانی تو در بندی هنوز - ادبستان شعر پارسی % %

ای دلِ بی جرم زندانی تو در بندی هنوز

وحشی بافقی- غزل شماره 231

ای دلِ بی جرم زندانی تو در بندی هنوز

آرزو کردت به این حال آرزومندی هنوز

کوه اگر بودی ز جا رفتی بنازم حوصله

اینهمه آزردگی داری و خرسندی هنوز

وقت نامد کز جنون این بند از هم بگسلی

الّه، الّه، بستۀ آن سستْ پیوندی هنوز

با همه خدمت چه بودی گر پذیرفتی ترا

شرم بادت زین غلامی، بی خداوندی هنوز

خنده‌ات بر خود نیامد پاره‌ای بر خود بخند

از لبِ او چشم در راهِ شکرخندی هنوز

تا به کی این تیشه خواهی زد به پای خود بس است

این کهن نخلِ تمنّا را نیفکندی هنوز

ساده دل وحشی که می‌داند ترا احوال چیست؟

وین گمان دارد که گویا قابلِ پندی هنوز

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤