
وحشی بافقی- غزل شماره 265
تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم
وقتست که با یار به عشرت بنشینم
بی طاقتیم در رهِ او میرود از حد
کو صبر که در گوشهٔ طاقت بنشینم
تا چند روم از پیِ او بند کنیدم
باشد که زمانی به فراغت بنشینم
داغ تو مرا شمع صفت سوخت کجایی؟
مگذار که با اشکِ ندامت بنشینم
پامال شدم چند چو وحشی به رهِ غم
از دست تو بر خاکِ مذلّت بنشینم



