منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم - ادبستان شعر پارسی % %

منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم

وحشی بافقی- غزل شماره 296

منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم

بوده در مجلسِ اغیار چنین فهمیدم

صبرِ رنجیدنم از یار به روزی نکشید

طاقتِ من چو همین بود چه می رنجیدم

غیر دانست که از مجلسِ خاصم راندی

شب که با چشمِ تر از کوی تو بر گردیدم

یادِ آن روز که دامان توام بود به دست

می‌زدی خنجر و من پای تو می‌بوسیدم

وحشی از عشق خبر داشت که با صد غمِ یار

مُرد و حرفی گله آمیز از و نشنیدم

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤