هست از رویت مرا صد گونه حیرانی هنوز - ادبستان شعر پارسی % %

هست از رویت مرا صد گونه حیرانی هنوز

وحشی بافقی- غزل شماره 234 

هست از رویت مرا صد گونه حیرانی هنوز

وز سر زلفِ تو انواع پریشانی هنوز

سوخت دل از داغ و داغم بارِ جانسوز آنچنان

جان بر آمد از غم و غم همدم جانی هنوز

ای که گویی پیش او اظهار درد خویش کن

خوب می‌گویی ولی او را نمی‌دانی هنوز

گرچه عمری شد که کُشت از درد استغنا مرا

در رخش پیداست آثارِ پشیمانی هنوز

وحشی از طرز سخن بگذر که اینجا عام نیست

طرزِ خاصِ نکته پردازان کاشانی هنوز

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤