ورود-ثبت نام

غزلی از مهرانه جندقی

 

گفتم که شاید درد از این با هم نشستن هاست

برخاستی ، رفتی و آتش از دلم برخاست

آواره ام،برگرد،در من قصر شیرین است

یک تکه از خاک وجودم خانه ى لیلا است

چشمان من خاصیت بخشندگی دارند

یک روز می بینی که چشمان تو هم زیبا است

چیزی نگو،امشب صدا را باد خواهد برد

حسی که در دل داری از پیراهنت پیدا است

من خسته ام،عمری است یک دیوانه در قلبم

سر می زند بر سنگ و می پرسد : کسی اینجا است؟

من عاشقم،او نیست،اما هر دو تنهاییم

من بی خودم تنهایم و او با خودش تنها است


واژگان کلیدی: اشعار مهرانه جندقی،نمونه شعر مهرانه جندقی،شاعر مهرانه جندقی،شعرهای مهرانه جندقی،شعری از مهرانه جندقی،یک شعر از مهرانه جندقی،شعر سنتی مهرانه جندقی،غزلی از مهرانه جندقی،یک غزل از مهرانه جندقی،غزلیات مهرانه جندقی،غزل های مهرانه جندقی.

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها