غزلی از فرهنگ شیرازی - ادبستان شعر پارسی ❤️

غزلی از فرهنگ شیرازی

غزلی از فرهنگ شیرازی

غزلی از فرهنگ شیرازی


 

از سر کوی تو گیرم که روم جای دگر

کو دلی را که سپارم به دلآرای دگر؟

عاقبت از سر کوی تو برون باید رفت

گیرم امروز دگر ماندم و فردای دگر

مگر آزاد کنی، ور نه چو من بنده ی پیر

گر فروشی، نستاند ز تو مولای دگر

عاشقان را طرب از باده ی انگوری نیست

هست مستان تو را نشئه زصهبای دگر

بهر مجنون تو این کوه و بیابان تنگ است

بهر ما کوه دگر باید و صحرای دگر

ما گدایی در دوست به شاهی ندهیم

زان که این جای دگر دارد و آن جای دگر

گر به بتخانه ی چنین نقش رخت بنگارند

هرکه بیند،نکند میل تماشای دگر

راه پنهانی میخانه نداند همه کس

جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر

دل فرهنگ ز غم های جهان خون شده بود

غم عشق آمد و افزود به غم های دگر


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی: ابوالقاسم اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از دیوان .

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤