اشعار ساجده جبارپور

اشعار ساجده جبارپور
شعر نخست :
بگو دنیا به بار بی کسی هایم بیفزاید
به چشمان سیاهم گریه ی مستانه می آید
کدامین میوه ی ممنوعه در دامان من افتاد
که جای شعر حوّایی درونم درد می زاید
شبی دیوانه ای با چشم هایش جادویم کرده
بیاور باطل السحری که بخت تیره بگشاید
دعایم بی اثر شد، جانماز از بغض من تر شد
سرم این روزها بیهوده دارد مهر می ساید
پر از زخمم برای بردنم راهی بیاب ای مرگ
مداوای تو شاید ذرّه ای خوبم کند شاید
شعر دوم :
در بقچه ام شکوفه و باران گذاشتم
امروز صبح سر به بیابان گذاشتم
بی خود به انتظار جنونم نشسته ای
در راه عقل چند نگهبان گذاشتم
گفتی که دوستت ننوشتی نداشتی
این حرف کهنه را سر هذیان گذاشتم
عمری که سوخت پای دلت قابلی نداشت
هر چند من برای تو از جان گذاشتم
من مادری فقیرم و فرزند خویش را
با درد نان کنار خیابان گذاشتم
حرفی که نیست، می روم از خانه ات ، بیا
این هم کلید داخل گلدان گذاشتم
شعر سوم :
قشنگ نیست که بیتو دم از سفر بزنم
به جاده دل بسپارم به ماه سر بزنم
کجاست پیرهن آبیات که مثل قدیم
میان فاصلهی دکمههاش پر بزنم
تو نیستی و دراین فصل سرد ناچارم
برای گرم شدن بر تنم تبر بزنم
منی که ریشه دراین خاک لعنتی دارم
چگونه بار ببندم؟ چطور پر بزنم؟
اگر که فاصله کم بود، اگر… اگر… کافیست
چقدر اول هر جمله را ” اگر ” بزنم
خدا کند کمر جادهها دو نیم شود
خدا کند که بیایی که گل به سر بزنم
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی: اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از عکس.





