از روز ازل می خور و رندانه سرشتیم

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 144

از روز ازل می خور و رندانه سرشتیم

بر جبهه به جز قصه ی عشقت ننوشتیم

زاهد تو به ما دعوت فردوس مفرما

ما باغ بهشت از پی دیدار بهشتیم

از عشق نکوهش منما خسته دلان را

کز خامه ی صنعیم چه زیبا و چه زشتیم

جامی به کف آرید و بنوشید عزیزان

فرداست که بر تارک خم ما همه خشتیم

اندر طلبت گه به حرم گاه به دیریم

گه معتکف مسجد و گاهی به کنشتیم

دادند نخستین چو به ما کلک دبیری

غیر از الف قد تو بر دل ننوشتیم

شد حله ی دارا به بر و برد یمانی

در کارگه فقر هر آن رشته که رشتیم

چون رشته شدم بلکه شوم زال خریدار

خود طرف نبستیم از این رشته که زشتیم

کی برخوری اسرار ز خاری که نشاندیم

کی خرمنی اندوزی از این تخم که کشتیم

اسرار دل، اسرار سر از صدر برآورد

باری درویدیم هر آن تخم که کشتیم

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها