قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار مغفرت یوسفی

اشعار مغفرت یوسفی

به این پست امتیاز بدهید

شعر نخست :

 

باز تجلیل بهار اسـت بیا

شهر ما آیینه دار است بیا

راز تو داد پیامی از عشق

تا که ابرو به شکار است بیا

تو بیا سبک جدیدم آموز

در دلم نغمه ی پار است بیا

سبب رشک و ستیزت چه بود

مهر در گفت و گذار است بیا

من بیکار تو را می جویم

چون که عشق تو به کار است بیا

دلم از هجر تو افگار شده

کار دل نبض شمار است بیا

با نگار دل خود قهر مکن

باز تجلیل بهار است بیا

 


شعر دوم :

 

آمدی یار، به دستت همه گل های سفید

مرحمت کردی ، بیا ای عزیز تازه نوید

یک زمانی به دلم غصه و غم بخشیدی

بودم آن لحظه پریشان و غمین و نومید

آن زمان چشم همه دید ، فرو رفتن من

تهمتی نیست در این دهر که گوشم نشنید

لحظه هایی که غم و غصه هم آغوشم بود

هر کسی همدل من بود   ز من رفت و برید

تیغ بر چشم زدن ، خوب ز زخم سخن است

دل من غرقه به خون بود ، چو دست ناهید

ترک بی مهری تو ، سردی دل برد ز من

گوییا آمدی ای یار به مثل خورشید

دیدمت خنده بر لب باز چه خوش می آیی

آمدی  یار ، به دستت همه گل های سفید

 


شعر سوم :

 

بیا که هر شبم یلداست بی تو

دلم از هجر ، ماتم سراست بی تو

نمی دانی ز درد و سوز هجران

دو چشمم همچنان دریاست بی تو

ز شادی دور باشد قلب زارم

غم و اندوه مال ماست بی تو

غبار هر خصومت را برانداز

امیدم تلخ و غم افزاست بی تو

بگو جانا دل بیچاره ی من

مگر باری خوشی ای خواست بی تو

بیا که مغفرت از درد هجران

غریب و بی کس و تنهاست بی تو


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،مغفرت يوسفي،شاعر تاجیک،شاعر تاجیکستانی،شاعر کشور تاجیکستان،شاعره،شاعر زن.

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code