ورود-ثبت نام

ز قدت سرو بستان آفریدند

شمس مغربی – غزل شماره 84

ز قدت سرو بستان آفریدند

ز رویت ماه تابان آفریدند

ز حسن روی تو تابی عیان شد

از آن خورشید رخشان آفریدند

تو را سلطانی کونین دادن

پس آنگه تخت سلطان آفریدند

ز چشم فتنه جوی دلفریبت

هزاران چشم فتان آفریدند

از آن سرچشمه ی نوش حیاتت

به گیتی آب حیوان آفریدند

ز خط و عارض و نور جیبش

شب و شمع و شبستان آفریدند

نبد مردی و میدانی جهان را

که او را مرد میدان آفریدند

لب و دندان او را تا بدیدند

دُر و یاقوت و مرجان آفریدند

چو عکس و زلف رخسارش نمودند

به گیتی کفر و ایمان آفریدند

که تا از زلف او زنار بندند

بسی کس را پریشان آفریدند

مر آن را وعده ی دیدار دادند

مر این را بهر نیران آفریدند

برای سجده بردن پیش رویت

جهانی را مسلمان آفریدند(1)

یکی را بهر طاعت خلق کردند

یکی را بهر عصیان آفریدند

یکی از بهر مالک گشت موجود

دگر را بهر رضوان آفریدند

به صحرای جهان چون برگذشتند

تماشا را گلستان آفریدند

چو عزم جویبار دهر کردند

در او سرو خرامان آفریدند

گذر کردند بر صحرای امکان

دو عالم را از امکان آفریدند

به ظاهر ملک جسم آباد کردند

به باطن عالم جان آفریدند

که تا باشد نموداری ز علمش

جهان را از پی آن آفریدند(2)

چو حسن خویشتن را جلوه دادند

جهانی پر ز خوبان آفریدند

بر افکندند چون پرده ز رخسار

برای جلوه انسان آفریدند

ز اشک عاشقان او به گیتی

درو دریای عمان آفریدند

دلم را در خم زلفش بدیدند

از آنجا گوی و چوگان آفریدند

برای عاشقان از هجر وصلش

هزاران درد و درمان آفریدند

دلیل خویشتن هم خویش بودند

بدان منگر که برهان آفریدند

چو خود خوردند باده، مغربی را

چرا سرمست و حیران آفریدند؟


واژگان دشوار:1و2-این دو بیت در منبع مورد استفاده ما نیامده است.

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها