ورود-ثبت نام

این جوش که از میکده برخاست چه جوش است

شمس مغربی – غزل شماره 49

این جوش که از میکده برخاست چه جوش است

این جوش مگر از خم آن باده فروش است

این دیده ندانم که چرا مست و خراب است

وین عقل ندانم که چرا رفته ز هوش است

دل باده کجا خورد ندانم شب دوشین

کاو بی خبر و مست و خراب از شب دوش است

این کیست که در گوش دل آهسته سخنگوست

وان کیست که اندر پس این پرده به گوش است

در گوش فلک از مه تو حلقه که انداخت

این چرخ ندانم که که را حلقه به گوش است

این مهره مهر از چه برین چرخ روان است

بر اطلس گردون ز کواکب چه نقوش است

ای هدهد جان ره به سلیمان نتوان برد

بر درگه او بس که طیور است و وحوش است

ساکن نشود بحر دل مغربی از خویش

یارب ز چه بادست که در جنبش و جوش است

 

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها