ورود-ثبت نام

آن ماه مشتریست به بازار آمده

شمس مغربی – غزل شماره 166

آن ماه مشتریست به بازار آمده

خود را ز دست خویش خریدار آمده

آن گل رخ است سوی گلستان روان شده

وان بلبل است جانب گلزار آمده

از قد و قامت همه خوبان دلربا

آن سرو قامت است به رفتار آمده

پنهان از این جهان ز سرا پرده ی نهان

یار است در ملابس اغیار آمده

محبوب گشته است محب مال خود

مطلوب خویش راست طلبکار آمده

از روی اوست این همه مومن شده عیان

وز موی اوست این همه کفار آمده

آن یک ز روی اوست به تسبیح مشتغل

وین یک ز موی اوست به زنار آمده

عالم ز یک حدیث پر از گفتگو شده

از نکته ایست این همه گفتار آمده

رویش به پیش زلف مقر آمدست لیک

زلفش به پیش روست با نگار آمده

یک باده بیش نیست در اقداح کاینات

ز اقداح باده مختلف آثار آمده

عالم مثال علم و ظلال صفات اوست

آدم ز جمله ایست نمودار آمده

این ترک تنگ چشم که امسال شد پدید

آن تازه تازه ای نیست که بد پار آمده

آن شاه یثرب است که در روم قیصر است

و آن ماه رومی است عرب وار آمده

یک ذات بیش نیست که هست از صفات خویش

گه در ظهور و گاه در اظهار آمده

از ذات اوست این همه اسما عیان شده

اینجا چه جای وصف حلول است و اتحاد

کین یک حقیقت است پدیدار آمده

هم اسم و رسم و وصف و نعوت و صفت شده

هم غین و عین و اندک و بسیار آمده

این نقش ها که هست سراسر نمایش است

اندر نظر چو صورت پندار آمده

این کثرتی است لیک ز وحدت عیان شده

این وحدتی است لیک در اطوار آمده

تکرار نیست چونکه کتابی است مختلف

گر چه حقیقت است به تکرار آمده

این موج ها ز بحر محیط حقیقت است

وین جوش ها ز قلزم زخار آمده

از موج اوشده است عراقی و مغربی

وز جوش او سنایی و عطار آمده

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها