
شمس مغربی – غزل شماره 125
گه چو چنگم بزن و گاه چو نی بنوازم
که ز هر ساز که سازی تو مرا می سازم
چون نی ام تا تو دمی در من بی جان ندمی
می نیاید به طرب هیچکس از آوازم
کبر و نازی که کنی بر من از آن مفتخرم
در میان همه عشاق بدآن مینازم
عاشقی به ز منت کو که به وی پردازی
دلبری به ز توام کو که به وی پردازم
حسن مجموع بتان در نظرم می آید
چون نظر بر رخ زیبای تو می اندازم
چونکه هر لحظه ز تو حسن دگر می بینم
با تو هر لحظه از آن عشق دگر می بازم
شاهباز تو بدم، دست تو پروازم داد
باز بر دست تو آیم چو دهی پروازم
بلبل روضه و بستان و گلستان توام
هم به گلزار تو آیم چو دهی پروازم
مغربی نقطه ی آخر چو به اول پیوست
دیدم انجام من آنجاست که بود آغازم