ورود-ثبت نام

بر دل ریشم لبت دارد بسی حق نمک

شمس مغربی – غزل شماره 119

بر دل ریشم لبت دارد بسی حق نمک

گر بپرسی ز اشک خونینم بگوید یک به یک

مردم چشم جهانی در جهان مردمی

ای تو چشم جان مردم را به جای مردمک

ای دل ار خواهی ببینی خضر را خطش ببین

آب حیوان را اگر باید لب لعلش بمَک

تا بود گلگون رخ زردم بسان روی یار

بر رخم ای اشک خونین گر نمی باری بچک

روی بنما تا که من از پیش برخیزم به گل

زانکه در پیش یقین هرگز نماند هیچ شک

با دل پر غش و غل نتوان بر دلدار شد

زانک قلب ناسره رسوا شود پیش محک

برقع از مه برفکن بنمای روی خویش را

تا که گردد ذره سان در پیش مهر او فلک(1)

ای دل ار بینی رخش را در دمت گردد عیان

کز جهان آدم چرا گردید مسجود ملک

حرف زاید مغربی آمد برین لوح وجود

حرف زاید را ز لوح ای دوست باید کرد حک


واژگان دشوار : 1-این بیت در برخی از منابع نیامده است.

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها