قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار مرتضی عابدپور لنگرودی

اشعار مرتضی عابدپور لنگرودی

شعر نخست :

 

بی تو مهتاب شبی ، نه ! شب بارانی بود

رشت، آبستن یک گریه ی طولانی بود

راه می رفتم و هی خون جگر میخوردم

در سرم فکر و خیالی که نمیدانی بود

لشکر چادر تو خانه خرابی ها کرد

چادرت چشمه ای از دوره ی ساسانی بود

آه دریاب مرا دلبر بارانی من

ای که معماری ابروی تو گیلانی بود

توبه ها کردم و افسوس نمیدانستم

آخرین مرحله ی کفر، مسلمانی بود

همه ی مصر به دنبال زلیخا بودند

حیف، دیوانه ی یک برده ی کنعانی بود

 


شعر دوم :

 

بگردم دور تو، دور نگاهت ، دور باطل ها

مرا دیوانه می خوانند، امثال تو عاقل ها

پری رویی، نه ! زیباتر، سر زیبایی ات بحث است

به طرزی که کم آوردند توضیح المسائل ها

حسادت می کنم با هر که دستش لای موهایت

حسادت می کنم حتی به این موگیر ها، تل ها

مرا از دور میدیدی، خودت را جمع می کردی

بیا یکبار دیگر هم شبیه آن اوایل ها

و من معنی بعضی شعرها را دیر می فهمم

“که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها”


واژگان کلیدی:مرتضی عابد پور لنگرودی،اشعار مرتضی عابدپور لنگرودی،نمونه شعر مرتضی عابدپور لنگرودی،شاعر مرتضی عابدپور لنگرودی،شعرهای مرتضی عابدپور لنگرودی،شعری از مرتضی عابدپور لنگرودی،یک شعر از مرتضی عابدپور لنگرودی،غزل غزلیات غزل های غزلی از مرتضی عابدپور لنگرودی،مرتضي عابدپور لنگرودي.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code