ورود-ثبت نام

دگر ز جان من ای سیم بر چه می خواهی؟

رهی معیری – غزلیات

شماره 144

خشک سال ادب

دگر ز جان من ای سیم بر چه می خواهی؟

ربوده ای دل زارم دگر چه می خواهی؟

مریز دانه که ما خود اسیر دام توایم

ز صید طایر بی بال و پر چه می خواهی؟

اثر ز ناله ی خونین دلان گریزان است

ز ناله، ای دل خونین، اثر چه می خواهی؟

به گریه بر سر راهش فتاده بودم دوش

به خنده گفت:از این رهگذر چه می خواهی؟

چه پرسی از من مدهوش راز هستی را؟

ز مست بی خبر از خود، خبر چه می خواهی؟

نهاده ام سر تسلیم زیر شمشیرت

بیار بر سرم ای عشق هر چه می خواهی

کنون که بی هنرانند کعبه ی دل خلق

چو کعبه حرمت اهل هنر چه می خواهی؟

به غیر آنکه بیفتد ز چشم ها چون اشک

به جلوه گاه خزف از گهر چه می خواهی؟

رهی چه می طلبی نظم آبدار از من؟

به خشکسال ادب، شعر تر چه می خواهی؟

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.