
رهی معیری – غزلیات
شماره 66
فریب چرخ
تا نپنداری فلک روزی به کس ارزان دهد
جان ستاند در بها گردون به هر کس نان دهد
ابر و گل در پرده گویندت حدیثی، کاسمان
سازدت گریان، گرت یک دم لب خندان دهد
هر زمان سوزد ز محرومی به داغ دیگرش
لاله آسا هر که را رنگی در این بستان دهد
تا به زندان بلا گردند زندانی چو خضر
تشنه کامان را فریب از چشمه ی حیوان دهد
گر فلک نشناخت قدر من رهی عیبش مکن
ابله از کف گوهر نایاب را ارزان دهد