قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / غزلی از میلاد افصح

غزلی از میلاد افصح

 

وقتی سکوت تو تایید رفتن است

وقتی رمان عشق تو سرشار از من است

وقتی صدای پای تو بر پله ی قطار

فریاد و ضجّه ی از هم بریدن است

سردرگمی،کلافه گی ام کم نمی شود

وقتی دلیل بودن من دل سپردن است

وقتی لب تو نیست نه جهنم نه با بهشت

برزخ تمام سهم من از زنده بودن است

ترمز ندارد این قفس تنگ بی کسی

تا مرگ می بردم این مبرهن است

خواب هم چشم ديدن مارا دگر نداشت

اینجا خیال هم دگر از جنس آهن است

دیگر همیشه عینکی از اشک می زنم

وقتی تو نیستی چه نیازی به دیدن است؟

زیباترین حکایت شعر معاصرم

حافظ برای وصف شکوه تو الکن است

ديشب به عطر تنت خدا را فروختم

با هر نسيم خواهش پرواز در من است

در شهر من نغمه ی باران بدون تو

رقاص حسرت یک چین دامن است

حوّای من میوه ی قلبم برای تو

اشعار من ماحصل سیب خوردن است


واژگان کلیدی:اشعار میلاد افصح،نمونه شعر میلاد افصح،شاعر میلاد افصح،شعرهای میلاد افصح،شعری از میلاد افصح،یک شعر از میلاد افصح،غزل غزلیات غزل های غزلی از میلاد افصح،ميلاد افصح.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code