اشعار رستم عجمی - ادبستان شعر پارسی ❤️

اشعار رستم عجمی

اشعار رستم عجمی

اشعار رستم عجمی


شعر نخست :

 

موهات بیرقی ست که وقتی وزان شوند

بی شک که بادهای جهان جاودان شوند

تاریخ مرده زنده کند چشم های تو

با عشوه های توست که پیران جوان شوند

با این کرشمه ها که تو داری دراین صدا

حتی پرندگان جهان شعرخوان شوند

با این صدا مرو به سفرهای این جهان

ترسم که مردمان همه شرقی زبان شوند

احساس سازمان ملل راز دست توست

تنها به خاطر تو چنین صلح بان شوند

دیوانه را اگر تو شوی نیک صاحبش

بی شک که مردمان همه دیوانگان شوند

 


شعر دوم :

 

گرفته بود دلت خواستی سفر بروی

سفر به دور ترین شهر بی خبر بروی

بگو پرنده ی عاشق ، بگو چه می شد  اگر

از این قفس بپری، لانه ی دگر بروی

رها شوی چو نسیمِ سحر به کوه و کمر

شبیه باد غمین، دور و دورتر بروی

رها شوی بروی، مثل جوی های روان

به هر کجا که دلت خواست در به در بروی

چنان که از تو بسبزد به هر کجا رودی

چو رودکی شوی و همچو شعر تر بروی

سپس چو جنگل گریان به اشکِ هر باران

شبیه ابر روان با مه سحر بروی

جهان چه داشت به جز خاطرات برگ خزان

خوشا به حال تو از این جهان اگر بروی

 


شعر سوم :

 

شب بود و از سپیده صدایی نمی رسید

فریادهای خسته به جایی نمی رسید

بت های زنده با شکم گنده، کور و کر

آوای بردگان به نوایی نمی رسید

دوشیزه ی گیاه، دل افسرده بود، آه

در گور خود به نشو و نمایی نمی رسید

در کام اژدها صفتان بود زندگی

موسای دیگری و عصایی نمی رسید

زندانی هوا و هوس بود نفس ما

گویی نفس نبود و هوایی نمی رسید

از کوه رحمت آمدی و عشق تازه شد

گفتی: ” از این مسیر به جایی نمی رسید ”

ای آخرین پیام رسان بی حضور تو

بر زخم های کهنه شفایی نمی رسید


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : رستم عجمي نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از شاعر تاجیک شاعر تاجیکستان شعر تاجیکی.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤