اشعار محمدرضا شیخ حسنی

اشعار محمدرضا شیخ حسنی
شعر نخست :
که بیت اول این شعر کاملا گویاست
تمام غربت این مرد سهمش از دنیاست
ببین تمام امیدم به آرزو پیوست
و آرزوی من خسته نیز مدتهاست
شبی کنار تو و شعرهای غمگینت
چقدر مصرع قبلی شبیه یک رویاست
تو وعده های سر خرمنی به من دادی؟
و یا جهان من و تو همیشه بی فرداست؟
که رقص موی سیاهِ همیشه در بادت
دلیل این همه دلمردگی آدمهاست
و غرق می شومت توی شهر بی باران
که رقص موی تو تعبیر موج بی دریاست
تنی به آب زدی و نهنگ ها مردند
به من نزن بدنت را که مادرم تنهاست
شعر دوم :
من را درون کافه با سیگار می بینی
غمگینترم از حال این لبخند تزئینی
سیگار و چایی نه فقط شعر جدیدت را
با بغض هایت روی میزی کهنه می چینی
می خندم و می خندی و یک کافه می خندد
هرچند در چشمان من شادی نمی بینی
تلخ است لبخند کسی که غصه دارد
تلخی چایی را نخواهد برد شیرینی
از عشق می گوییم و از داغی هر بوسه
با اعتقادات کمی تا قسمتی دینی
از کیچ های زندگی از بار هستی مان
از اینکه پشت پنجره باران سنگینی
می زد به گوش شهر هی سیلی و هی سیلی
زدم به هر چه شک به هر چه بد بینی
من در خیابان گریه خواهم کرد فکرت را
در خانه روی مبل داری فیلم میبینی
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از محمدرضا شيخ حسني.






سلام ، میشه بگید این سبک نوشتاری بهش چی میگن
سلام
متاسفانه متوجه سوال شما نشدم. منظور خودتان را کامل تر بیان کنید.
با سپاس