اشعار سعید توکلی - ادبستان شعر پارسی ❤️

اشعار سعید توکلی

اشعار سعید توکلی

اشعار سعید توکلی

شعر نخست :

 

آمدی شاد کنی زندگی غمگین را

به جهانم بدهی مژده ی فروردین را

قدر یک پلک زدن از تو نمی گیرم چشم

تا که از بر کنم آن چهره ی سرسنگین را

تشنه ی مستی بنیاد کنم، بسم الله

از خرابات چه داری؟ بتکان خورجین را

آسمان زیر پر توست، ولی گهگاهی

گوشه ی چشم بچرخان و ببین پایین را

در دلم درد زیاد است زیاد است زیاد

کاش نشتر بزنی این دمل چرکین را

گردبادم که به دنبال خودم می گردم

تو پناهی بده این خسته ی سهم آگین را

 


شعر دوم :

 

امروز سر رسیده و فردا نیامده

خورشید بخت ماست که بالا نیامده

دنبال سرنوشت خود از بس دویده ام

حتی هنوز هم نفسم جا نیامده

احساس می کنم پدرم راست گفته بود

آسودگی به طایفه ی ما نیامده

در انتظار روز خوشی مانده ام ولی

هر بار یا نیامده و یا نیامده

رو به غروب پیش خودم فکر می کنم

خوشبخت کودکی که به دنیا نیامده


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی

اشعار سعید توکلی


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،سعيد توكلي.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤