قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / شعرهای طنز / غزلی طنز از علی اسلام نیا

غزلی طنز از علی اسلام نیا

 

” تن آدمی شریف است به جان آدمیت ”

نه همین دماغ زیباست نشان آدمیت

” اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی ”

به چه کار او بیاید دل و جان آدمیت

” به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد ”

سر و سینه اش فراوان به دکان آدمیت

” مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی ”

و سپس بریدی از دم همه نان آدمیت

” اگر این درنده خویی ز طبیعتت بمیرد ”

چه کسی خرابه سازد ز جهان آدمیت

” رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند ”

که چگونه کرده سرویس دهان آدمیت

” طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت ”

ز چه روی  فتنه کردی تو میان آدمیت

” نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم ”

تو چرا بریدی امروز زبان آدمیت


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،علي اسلام نيا،شعر طنز،شعر خنده دار،شوخی شعر سعدی،غزل طنز.

۲ دیدگاه

  1. عمو سعید دلاور

    چن تا از بیتاش خیلی خوب بود کلی خندیدم 🙂

  2. خوب بود ممنون

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code