
میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک
غزلیات و قصاید – شماره 9
تجدید مطلع
باری ازین عمر سفله سیر شدم سیر
تازه جوانم ز غصه پیر شدم پیر
پیر پسند ای عروس مرگ! چرایی؟
من که جوانم، چه عیب دارم “بی پیر”؟
زود به من هر چه می کنی، بکن ای دهر
آنچه ز دست آید، مباد کنی دیر
از چه بر اوضاع کائنات نخندم؟
مسخره بازیست این جهان زبر و زیر
آخر انصاف برده، ای فلک انصاف
اندک وجدان، ای آسمان مه و تیر
گرسنه من، نجل نان مدام خورد خر
برهنه من، پوستین خز، تن خنزیر؟



