قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / شعرهای طنز / اشعار طنز عباس احمدی

اشعار طنز عباس احمدی

شعر نخست :

 

هی مگویید ای جوانان جعلّق : کار نیست

کار هست اما برای مردم بیکار نیست !

آن مدیر چند شغله زحمتش را می کشد

پس مشو پاپیچ کار و فکر کن انگار نیست

راز الافی ز مسئولی وزین جویا شدم

گفت: این جز فتنه ی عمّال استکبار نیست

گفت شغلت چیست؟ بی خود هی چرا نق می زنی؟

گفتمش غیر از فروش تخمه و سیگار نیست

گفت داری شغل  والایی خدا را شکر کن

مثل سعدی در نظامیّه تو را ادرار نیست !

وضع ما در شغل از خیلی ممالک بهتر است

تو برو تا گینه ، می بینی همین مقدار نیست

هرکسی بیکار باشد عارف و آزاده است

نزد سالک، شاغل و بیکار، خود معیار نیست

نیم ساعت کار هم یک شغل می گردد حساب

اشتغال آقا نماز جعفر طیّار نیست

گفتمش بر طبق آمارت تماماً شاغلیم

گفت البته ، نمی خواهی برو اجبار نیست

دیدم انگاری سرم را شیره می مالد به حرف

ظاهراً بیکار بودن زشت و ناهنجار نیست

گفتمش از سر کلاهم را چرا برداشتی ؟

” گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست ”

 


شعر دوم :

 

مرگ نزد شاعران از بی نوایی بهتر است

وضع ما از مردم اتیوپیایی بهتر است

مدتی رفتم گدایی، قطع شد یارانه ام

بعد دیدم شعر گفتن از گدایی بهتر است

فقر و زن هر دو بلا هستند در خانه ولی

بین این هر دو بلاها، زن خدایی بهتر است

بچه آوردن هم آری پول می خواهد داداش

زیر این درمان نازایی، بزایی بهتر است

” نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی ”

مرغ بخت من ، تو این طوری نیایی بهتر است

دائما بین بد و بدتر مخیر می شویم

جبر از این اختیارات کذایی بهتر است

فکر کردن بین این مردم خودش دیوانگی است

لاجرم افکار مالیخولیایی بهتر است

هر که مشکل دارتر باشد مقرب تر شود

گاو پیشانی سفید از سر حنایی بهتر است

واژه ها امروز ابعاد جدیدی یافتند

گر به جای رشوه گفتی پول چایی بهتر است

بانکداری گر چه اسلامی است در ایران ولی

کاربرد واژه ی بانک ربایی بهتر است

هک شده بر صندوق تکریم ارباب رجوع

غالبا پیچاندن از مشکل گشایی بهتر است

وقت جنگیدن به درگاه مدیران نترس

از میان جمله واجب ها، کفایی بهتر است

حاصل عمری پژوهش در خلاف این است و بس :

اختلاس از قتل از آدم ربایی بهتر است

هیچ ترسم نیست از اعدام با تیر و تفنگ

پس بزن، اما فقط تیر هوایی بهتر است

گفت استادم : برو شاعر کمی تقلید کن

شعر دزدی گاهی از مهمل سرایی بهتر است !

 


شعر سوم :

 

وصلت ما از ازل یک وصلت ناجور بود

من که خود راضی به این وصلت نبودم، زور بود

درس و دانشگاه بالکل بی‌بخارم کرده بود

بس که بودم سر به زیر و در غذا کافور بود

بر تن من رخت دامادی پدر با زور کرد

گفت باید زن بگیری تو وَ این دستور بود

چند باری خواستگاری رفته بودم، بد نبود

میوه می‌خوردیم و کلاً سور و ساتم جور بود

این یکی گیسو کمند و آن یکی بینی بلند

این یکی چشم آبی و آن دیگری موبور بود

خانواده گرچه یک اصل مهم در زندگی است

انتخاب اول باباش مرده شور بود

کِیس خوبی بود شخصاً، صورتاً، فهماً، فقط

هشتصد تا سکه مهر خانم مزبور بود

با خودم گفتم که کی داده ، گرفته، بی‌خیال

حیف از شانس بدم دامادشان مامور بود

این غزل را داخل زندان سرودم یک نفس

شاهدم ناصر سه کلّه با کَرم وافور بود

گرچه زن کلاً وجودش مایه درد و بلاست

می‌گرفتم یک زن دیگر اگر مقدور بود


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،شعر طنز،شعر خنده دار،فکاهی،قطعه،عباس احمدي.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code