
شعر نخست :
هر جا که بودی
من آنجا بوده ام
در تمامی مکان هایی
که هنوز شاید باشی
یا قسمتی از تو یا از نگاهت
به زوال می رسد .
آیا این حجم خالی تحلیل رونده
از تو
ناگهان فضایی به وجود می آورد
از نبودنت ؟
“برگردان : مهیار مظلومی”
شعر دوم :
سایه ها
از درونم سر بر می کشند
شب برافراشته می شود آرام آرام .
خورشیدی تاریک
تشعشعش فروکاسته می شود
و دَوَران
ما را به خود می خواند
ورای زمان .
با من بگو !
آنگاه که بر کرانه ی آب ها نشسته ام
نظاره گر سایه هایی که سراغم می آیند
با من بگو !
آیا خاطرات محو ناشدنی ات از بین خواهند رفت ؟
“برگردان : مهیار مظلومی”
واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعرهای ترجمه شده به فارسی،سروده های برگردان به پارسی،شاعر اسپانیایی،شعر شاعر اسپانیا،شعر اسپانیولی،شاعر اسپانیایی زبان.
José Ángel Valente،jose angel Valente،poems،quotes





