
شعر نخست:
آتش های تنم را
در شعله ی کوچک اما پایداری اندوخته ام
این جا در آشپزخانه ای
که خمیر زندگی اش را
چون کودکی خفته
زیر پارچه ای نمناک نفس می کشد
که کودکی واقعی زیر میز بازی می کند
به خیال آن که رومیزی چادری است
تمرین کوچ می کند
که درخشش نور
پرنده ی ناتوان قهوه ای را مبهوت می کند
پرنده به سمت شیشه پرواز می کند
و گیج بر سنگفرش می افتد
برپا کردن آشیانه هرگز ساده نبوده حتی برای پرندگان
چشم بیگناه نمیبینداودن اشاره میکند
تکرار آن چه مار به حوا گفت
تکرار آن چه حوا به آدم گفت
دل زده از باغ ها
در طلب زندگی تازه است
اما اشتیاق همچون اتفاق رخ می دهد
می توانم بگذارم خمیر از کاسه سرریز کند
غفلت کنم از مهارش
غافل باشم از کودکی که زیر میز منتظر است
و اشکهای آرام، چشمهایش را تیره کرده است .
ما در مسیرهای اتفاقی رشد می کنیم
امروز من از پرنده خردمندترم
می دانم پنجره به رویم بسته است
که وقتی بگشایمش
رایحه ی باغ،بی قرارم میکند
و من،آتشهای تنم را
در شعله ی کوچک آرامی اندوخته ام
تا دستهای دیگران را لحظاتی گرم کند .
“برگردان:سوری احمدلو”
شعر دوم:
گردشگری هستم در زندگی خود .
زل زدهام به شکل غریب گل ها
انگار نه انگار خودم آنها را کاشته ام
طنابی مخملین و نامرئی
مَنعم میکند
از ورود به اتاق نیمه روشن بچه ها
پیراهنهای آویخته در کمد لباس من
از آن زن دیگری است
گرچه این منم که پنهان می شوم
در پس تار و پود ابریشمیشان
مرد خفته در بسترم هم
در تاریکی
مرا بهتر می شناسد .
“برگردان:آزاده کامیار”
واژگان کلیدی: اشعار لیندا پاستان،نمونه شعر لیندا پاستان،شاعر لیندا پاستان،شعرهای لیندا پاستان،شعری از لیندا پاستان،یک شعر از لیندا پاستان،سروده های برگردان به پارسی لیندا پاستان،شعرهای ترجمه شده به فارسی لیندا پاستان،شاعر آمریکایی،شاعر اهل آمریکا،شاعر زن ایالات متحده آمریکا،شاعر معاصر آمریکایی.
linda pastan،poems،quotes





