
پاییز گذشت و شد زمستان
شد خانهنشین هزاردستان
در این شب چله گشته غوغا
هم کوچه و مدخل خیابان
مردم همگی ز کوی و برزن
زنبورصفت به خانه پنهان
یک عده بغل گرفته کرسی
یک عده شومینه کرده عریان
گفتند که وقت حمله باشد
بر لشگر میوههای ارزان
شد صدرنشین چو هندوانه
گشتند بقیه مات و حیران
بادام گرفته زانوی غم
برعکس نشسته پسته خندان
شادانه که هست شاد و سرمست
با گندم نرم بسته پیمان
نارنگی و موز گشته دلخور
از لخت شدن در این زمستان
گویند به هم چه خوب میشد
گر خوردن ما نبود آسان
ای وای که حمله گشت آغاز
با چاقو و تیغ و چنگ و دندان
خون ریخت ز قلب سیب قرمز
شد لیمو و پرتقال بیجان
یک ساعت و نیم حمله کردند
رفتند همه به طاق نسیان
تهمانده ی میوهها از این غم
سرکرده هزار آه وافغان
این جمله دعای میوهها بود
در آن شب چله ی زمستان
گفتند همه که سال دیگر
یارب که مباد میوه ارزان
واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،طنز،خنده دار،درباره،موضوع،شعر شب یلدا،اسدالله حيدري برکه.





