قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار کامل شاعران / سعدی / دیوان اشعار سعدی / سایر اشعار سعدی / شبی و شمعی و گوینده‌ای و زیبایی

شبی و شمعی و گوینده‌ای و زیبایی

به این پست امتیاز بدهید

سعدی-سایر اشعار

شماره 33

 

شبی و شمعی و گوینده‌ای و زیبایی

ندارم از همه عالم دگر تمنایی

فرشته رشک برد بر جمال مجلس من

گر التفات کند چون تو مجلس آرایی

نه وامقی چو من اندر جهان به دست آید

اسیر قید محبت نه چون تو عذرایی

ضرورت است بلا دیدن و جفا بردن

ز دست آن که ندارد به حسن همتایی

دلی نماند که در عهد او نرفت از دست

سری نماند که با او نپخت سودایی

قیامت است که در روزگار ما برخاست

به راستی که بلایی ست آن نه بالایی

دگر چه بینی اگر روی از او بگردانی

که نیست خوشتر از او در جهان تماشایی

وگر کنی نظر از دور کن که نزدیک است

که سر ببازی اگر پیشتر نهی پایی

چنان مکابره دل می‌برد که پنداری

که پادشاه منادی زده است یغمایی

ز رنج خاطر صاحبدلان نیندیشد

که پیش صاحبدیوان برند غوغایی

که نیست در همه عالم به اتفاق امروز

جز آستانه ی او مقصدی و ملجایی

اجل روی زمین کآسمان به خدمت او

چو بنده‌ای ست کمر بسته پیش مولایی

مراد از این سخنم دانی ای حکیم چه بود

سلامی ار نکند حمل بر تقاضایی

مراست با همه عیب این هنر بحمدالله

که سر فرو نکند همتم به هر جایی

خدای راست به عهد تو ای ولی زمان

بر اهل روی زمین نعمتی و آلایی

کسان سفینه به دریا برند و سود کنند

نه چون سفینه ی سعدی نه چون تو دریایی

 

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code