قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

داستان کوتاه بلوط

 

زنی در مرغزار قدم می زد و به طبیعت می انیشید . او سپس به یک مزرعه کدو تنبل رسید . در گوشه ای از مزرعه یک درخت با شکوه بلوط قد برافشته بود .
زن زیر درخت نشست و در این اندیشه فرو رفت که چرا طبیعت بلوط های کوچک را بر روی شاخه های بزرگ قرار داده و کدو تنبل های بزرگ را بر روی بوته های کوچک . با خود گفت : خدا با این خلقتش دسته گل به آب داده است ! او باید بلوط های کوچک را بر روی بوته های کوچک قرار می داد و کدو تنبل های بزرگ را بر روی شاخه های بزرگ . سپس زیر درخت بلوط دراز کشید تا چرتی بزند دقایقی بعد یک بلوط روی دماغ او افتاد و از خواب بیدارش کرد .
او همان طور که دماغش را می مالید خندید و فکر کرد : شاید حق با خدا باشد .


واژگان کلیدی: داستانی درباره ی اندیشیدن درباره ی خلقت طبیعت،داستانک با موضوع آفرینش موجودات و جهان با نظم و اراده ی الهی،قصه ای پیرامون پیدایش پدیده ها به دست خداوند،داستانی درباره ی پرسیدن علت پیدایش میوه ها و درختان.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code