جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس
به این پست امتیاز بدهید

حافظ-غزل مشکوک شماره 14

 

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس

حال شکستگان کمند بلا مپرس

یاران شهر خویش و غلامان خود مجوی

بیگانه گرد و قصه ی هیچ آشنا مپرس

نقش حقوق خدمت و اخلاص بندگی

از لوح سینه پاک کن و نام ما مپرس

هیچ آگهی ز عالم درویشیش نبود

آن کس که با تو گفت که درویش را مپرس

زآنجا که لطف شامل و خلق کریم توست

جرم نکرده عفو کن و ماجرا مپرس

ما قصه ی سکندر و دارا نخوانده ایم

از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس

من ذوق سوز عشق تو دانم نه مدعی

از شمع پرس قصه ، ز باد صبا مپرس

خواهی که روشنت شود احوال سرّ عشق

از ذره پرس حال ، ز باد هوا مپرس

در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست

ای دل به درد خود کن و نام دوا مپرس

از دلق پوش صومعه نقد طلب مجوی

یعنی ز مفلسان صفت کیمیا مپرس

حافظ رسید موسم گل معرفت مگوی

دریاب نقد وقت ز چون و چرا مپرس

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0