دل سراپرده ی محبت اوست

حافظ-غزل شماره 56
دل سراپرده ی محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
من که سر درنیاورم به دو کون
گردنم زیر بار منّت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
گر من آلوده دامنم چه عجب
همه عالم گواه عصمت اوست
من که باشم در آن حرم که صبا
پرده دار حریم حرمت اوست
بی خیالش مباد منظر چشم
زانکه این گوشه جای خلوت اوست
هر گل نو که شد چمن آرای
ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست
دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز نوبت اوست
ملکت عاشقی و گنج طرب
هر چه دارم ز یمن همت اوست
من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینه ی محبت اوست
معنی بیت های نخستین
1. دل سراپرده ی محبت اوست / دیده آیینه دار طلعت اوست:
دل من سراسر خیمهگاه عشق اوست و چشمانم آیینهدار جمال رویش. هر چه در دل دارم، تصویر اوست و هر چه میبینم، بازتاب زیباییهای او.
2. من که سر درنیاورم به دو کون / گردنم زیر بار منّت اوست:
من که در برابر هیچ قدرتی در دو جهان سر فرود نمیآورم، اکنون گردنم با افتخار زیر بار منت او خم شده است. عشق او چنان مرا شیفته کرده که سر تسلیم فرود آوردهام.
3. تو و طوبی و ما و قامت یار / فکر هر کس به قدر همت اوست:
تو (خطاب به خواننده) و بهشت طوبی و ما و قامت یار – درک هر کس از این مفاهیم به اندازه همت و ظرفیتش است. هر کس به اندازه فهم خود از عشق میفهمد.
4. گر من آلوده دامنم چه عجب / همه عالم گواه عصمت اوست:
اگر دامن من آلوده است، تعجبی ندارد، چرا که تمام جهان گواه پاکی و عصمت اوست. ناپاکی من در مقابل طهارت او خودنمایی میکند.
5. من که باشم در آن حرم که صبا / پرده دار حریم حرمت اوست:
من چه مقامی دارم که به آن حرم (محراب عشق) وارد شوم، در حالی که حتی نسیم صبحگاهی (صبا) تنها پردهدار آستان اوست؟ مقام من در برابر عظمت او ناچیز است.
معنی بیت های پایانی
6. بی خیالش مباد منظر چشم / زانکه این گوشه جای خلوت اوست:
باشد که چشمانم هرگز از دیدار خیال او محروم نماند، چرا که این گوشهی دل، جایگاه ویژهی خلوت با اوست. تنها در اینجاست که میتوانم با او باشم.
7. هر گل نو که شد چمن آرای / ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست:
هر گل تازهای که باغ را آراسته است، از برکت رنگ و بوی همنشینی با اوست. همه زیباییهای طبیعت، بازتابی از جمال او هستند.
8. دور مجنون گذشت و نوبت ماست / هر کسی پنج روز نوبت اوست:
دورهی مجنون به پایان رسید و اکنون نوبت ماست – هر کسی مدتی فرصت دارد که دیوانهوار عشق بورزد. عشق همیشه هست، اما عاشقان轮番 میآیند و میروند.
9. ملکت عاشقی و گنج طرب / هر چه دارم ز یمن همت اوست:
پادشاهی عشق و گنج شادیهایم – هر چه دارم همه از برکت همت بلند اوست. بدون الطاف او، من هیچچیز ندارم.
10. من و دل گر فدا شدیم چه باک / غرض اندر میان سلامت اوست:
اگر من و دلم فدا شدیم، باکی نیست – مهم این است که او سلامت باشد. هدف نهایی فقط حفظ وجود اوست، حتی به قیمت نابودی خودم.
11. فقر ظاهر مبین که حافظ را / سینه گنجینه ی محبت اوست:
به فقر ظاهری من (حافظ) نگاه نکن، چرا که سینهام گنجینهی عشق اوست. گرچه در ظاهر فقیرم، ولی از عشق او بینصیب نیستم.
تفسیر شعر
غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.