قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار کامل شاعران / حافظ / غزلیات حافظ / روزگاری ست که سودای بتان دین من است

روزگاری ست که سودای بتان دین من است

حافظ-غزل شماره ۵۲

 

روزگاری ست که سودای بتان دین من است

غم این کار نشاط دل غمگین من است

دیدن روی تو را دیده ی جان بین باید

وین کجا مرتبه ی چشم جهان بین من است

یار من باش که زیب فلک و زینت دهر

از مه روی تو و اشک چو پروین من است

تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد

خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار

کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش

زانکه منزلگه سلطان دلِ مسکین من است

یا رب این کعبه ی مقصود تماشاگه کیست

که مغیلان طریقش گل و نسرین من است

حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان

که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code