قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار کامل شاعران / حافظ / غزلیات حافظ / سحرگاهان که مخمور شبانه

سحرگاهان که مخمور شبانه

به این پست امتیاز بدهید

حافظ-غزل شماره 430

 

سحرگاهان که مخمور شبانه

گرفتم باده با چنگ و چغانه

نهادم عقل را ره توشه از می

ز شهر هستیش کردم روانه

نگار می فروشم عشوه‌ای داد

که ایمن گشتم از مکر زمانه

ز ساقیّ کمان ابرو شنیدم

که ای تیر ملامت را نشانه

نبندی زان میان طرفی کمروار

اگر خود را ببینی در میانه

برو این دام بر مرغی دگر نه

که عنقا را بلند است آشیانه

که بندد طرف وصل از حسن شاهی

که با خود عشق بازد جاودانه

ندیم و مطرب و ساقی همه اوست

خیال آب و گِل در ره بهانه

بده کشتیّ می تا خوش برانیم

از این دریای ناپیداکرانه

وجود ما معمایی ست حافظ

که تحقیقش فسون است و فسانه

 

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*