قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار ثریا حکیم آوا

اشعار ثریا حکیم آوا

شعر نخست:

 

با نگاهت زندگی را تازه  و  تر ساختی

از محبت خانه ی دل را منور ساختی

وه ! چه زیبا آمدی اندر کنارم ناگهان

خار سنگ  قلب ما را دُرّ و گوهر ساختی

یک قدم خوشبخت بودن قسمتم را ره نبود

پر ز نصرت آمدی و مهر رهبر ساختی

در فضای شعر ما گر یاد تو پر می‌ زند

مرغ الهامم شدی، هر واژه را زر ساختی

چرخ گردونم اگر دوری به سوی ما نزد

بر علیه اش آرزو را چرخ دیگر ساختی

یاد تو همچون صدف در عمق دریای خیال

با ضمیرت شادی ها را حوض کوثر ساختی

پس ثریا تا ثریا شکر می ‌گوید که تو

عشق پاکت را غزل کردی و دفتر ساختی

 


شعر دوم:

 

چون یاد شما در سر ما گشت خرامان

بیچاره دلم واله و شیدا و پریشان

در بند مرا کردی و امّا تو ندانی؟

خود بین که گرفتاری به این چاه زنخدان

این ناز و عتابم اگرت کاره ندارد

بر باد دهد عقل تو را سیله ی زلفان

گرمک بینمودت به نظر کلچه ی رویم؟

چون نان بنماید به گدا آن مه تابان

در باغ دو رخسار شما لاله دمیدست

خندان ز چه باشد بر این رویی گلفشان؟

چشمان شما ساقی پرتجربه دارد

یک جرعه ننوشیده شدم مست و غزل‌ خوان

من مست تمنّای نگاهش شده‌ام، بین

کنیاک به کی ها می‌برد آن ساغر چشمان؟

ای دلبر شوریده ی ما رحم بفرما

آزاد کن از دام رسن جادوی مژگان

 


شعر سوم : 

 

ز غمت دوباره امشب به غزل پناه بردم

تو ببین که این شکایت به سراغ ماه بردم

چو غمت به خانه اى دل به زیاد تنگ آمد

من بی‌هنر تو بنگر به هجای آه بردم

من از این ستاره زاران که به شب همی كند ناز

به یقین رسیدم آخر که مَهم به چاه بردم

به همان نگاه اول که به شهر عشق میبرد

كه به عمر خویش آن را چو دوای راه بردم

شب غم دراز باشد،چه کنم،چه چاره سازم؟

که به شوق وصل رویت دل بی‌گناه بردم

تو بگو ز خلوت ما ،که صدای تک تکش را

به صدای هق هق خود به چه اشتباه بردم

تو گرم به عشق بازى دل خود برنده دانی

مگرم خبر نداری که کُهی و کاه بردم؟

تو بیا به جشن نوروز،ز غرور خویش بگذر

و بگو که عقل و دل را به همین نگاه بردم


واژگان کلیدی: دکتر ثریا حکیم آوا،اشعار ثریا حکیم آو،نمونه شعر ثریا حکیم آوا،شاعر ثریا حکیم آوا،شعرهای ثریا حکیم آوا،شعری از ثریا حکیم آوا،یک شعر از ثریا حکیم آوا،غزل ثریا حکیم آوا،غزلیات ثریا حکیم آوا،غزل های ثریا حکیم آوا،غزلی از ثریا حکیم وا،شاعر تاجیک،شاعر زن کشور تاجیسکتان،یک شاعر تاجیک،شاعر اهل تاجیکستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code