اشعار غلامرضا طریقی - ادبستان شعر پارسی % %

اشعار غلامرضا طریقی

 

شعر نخست:

دیگر زمان زلف پریشان گذشته است

تاریخ مصرف دل انسان گذشته است

 در عصـر ما فجیع تر از طرح تیر و قلب

 عکس گلوله ای است که از نان گذشته است

 در چشم من کـــــه حــــال ندارم بدون فال

آینده نیز،از تو چه پنهان ،گذشته است

 باور نمی کنم که جهان جای جام جم

 از معبر تفالـه ی فنجان گذشته است

 دنیا جهنمی ست کـــــــه در روز سرنوشت

 تصویرش از مخیله ی شیطان گذشته است


شعر دوم:

بس است هرچه زمین از من و تو بار کشید

چگـونه مـی‌شود از زندگــی کنــــار کشید؟

چقدر می‌شود آیا به روی این دیوار

به جای پنجره نقاشی بهار کشید؟

بـــرای دور زدن در مـــدار بــــی‌پــــایـــان

چقدر باید از این پای خسته کار کشید؟

گلایه از تو ندارم، چرا کــه آن نقاش

مرا پیاده کشید و تو را سوار کشید

حکایت من و تو داستان تکّه‌‌ یخی‌ است

کـــه در برابر خورشید انتظــــار کشید

چگونه می‌شود از مردم خمار نگفت

ولی هزار رقــــم دیده خمار کشید؟

اگر بهشت برای من و تو است، چـــرا

پس از هبوط خدا دور آن حصار کشید؟

چرا هرآنچه هوس را اسیر کرد، امّا

برای تک ‌تک ‌شان نقشه فرار کشید؟

خدا نخست ســری زد بـــه جبّــــه ی منصور

سپس به دست خودش جبّه را به دار کشید

خودش به فطرت ابلیس سرکشی آموخت

و بعد نقطه ضعفــــی گرفت و جـــار کشید

غزل، قصیده اگر شد، مقصر آن دستی‌ است

کـــه طـــرح قصــــه ی ما را ادامه‌ دار کشید


شعر سوم:

مرا بخوان که حروفم پر از عسل بشود

مرا بخواه که هر قطعه ام غــــزل بشود

مرا بخوان که پس از این همه الهه ناز

دوباره ورد زبانــــــــم اتل متل بشود!

سیاه چشم! فنا کن سپید را مگذار

که محتوای غـــزل نیز مبتذل بشود

هـزار وعده بـه من داده ای بگــو چـــه کنم؟

که دست کم یکی از وعده ها عمل بشود

قسم به عشق! به فتوای دل گناهی نیست

اگـــر بــــه دست تـــــو نامحرمی بغل بشود

بیــــــا و مسئله هـــا را ز راه دل حل کن

که در تمام جهان این سخن مثل بشود

اساس علم ریاضی به باد خواهد رفت

اگر که مسئله ها عاشقانه حل بشود!


شعر چهارم:

گر چه هنگام سفر جاده ها جانکاه اند

روی نقشه همه ی فاصله ها کوتاه اند

فاصله بین من و شهر شما یک وجب است

نقشه ها وقتی از این فاصله ها می کاهند

من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم؟

جمله های خبری قید مکان می خواهند

راهی شهر شما می شوم از راه خیال

بی خیالان چه بخواهند چه نه، گمراهند

شهر پر می شود از اهل جنون برج به برج

مهر خواهان شما مشتری هر ماه اند

به نظامی برسانید که در نسخه ی ما

خسروان برده ی کت بسته ی شیرین شاه اند

چند قرن است که خرما به نخیل است و هنوز

دست های طلب از چیدن آن کوتاه اند


واژگان کلیدی: اشعارغلامرضا طریقی،نمونه شعر غلامرضا طریقی،شاعر غلامرضا طریقی،شعرهای غلامرضا طریقی،شعری از غلامرضا طریقی،یک شعر از غلامرضا طریقی،شعر سنتی غلام رضا طریقی،غزل غلامرضا طریقی،غزلیات غلامرضا طریقی،غزل های غلامرضا طریقی .

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤