ورود-ثبت نام

یک زمان با رفتگان صحبت گزین

اقبال لاهوری

زبور عجم

شماره 138

در فن تعمیر مردان آزاد

یک زمان با رفتگان صحبت گزین

صنعت آزاد مردان هم ببین

خیز و کار ایبک و سوری نگر

وانما چشمی اگر داری جگر

خویش را از خود برون آورده اند

این چنین خود را تماشا کرده اند

سنگ ها با سنگ ها پیوسته اند

روزگاری را به آنی بسته اند

دیدن او پخته تر سازد تو را

در جهان دیگر اندازد تو را

نقش سوی نقشگر می آورد

از ضمیر او خبر می آورد

همت مردانه و طبع بلند

در دل سنگ این دو لعل ارجمند

سجده گاه کیست این از من مپرس

بی خبر روداد جان از تن مپرس

وای من از خویشتن اندر حجاب

از فرات زندگی ناخورده آب

وای من از بیخ و بن بر کنده ای

از مقام خویش دور افکنده ای

محکمی ها از یقین محکم است

وای من شاخ یقینم بی نم است

در من آن نیروی الا الله نیست

سجده ام شایان این درگاه نیست

یک نظر آن گوهر نابی نگر

تاج را در زیر مهتابی نگر

مرمرش ز آب روان گردنده تر

یک دم آنجا از ابد پاینده تر

عشق مردان سرّ خود را گفته است

سنگ را با نوک مژگان سفته است

عشق مردان پاک و رنگین چون بهشت

می گشاید نغمه ها از سنگ و خشت

عشق مردان نقد خوبان را عیار

حسن را هم پرده در هم پرده دار

همت او آن سوی گردون گذشت

از جهان چند و چون بیرون گذشت

زانکه در گفتن نیاید آنچه دید

از ضمیر خود نقابی برکشید

از محبت جذبه ها گردد بلند

ارج می گیرد ازو ناارجمند

بی محبت زندگی ماتم همه

کار و بارش زشت و نامحکم همه

عشق صیقل می زند فرهنگ را

جوهر آیینه بخشد سنگ را

اهل دل را سینه ی سینا دهد

با هنرمندان ید بیضا دهد

پیش او هر ممکن و موجود مات

جمله عالم تلخ و او شاخ نبات

گرمی افکار ما از نار اوست

آفریدن جان دمیدن کار اوست

عشق مور و مرغ و آدم را بس است

عشق تنها هر دو عالم را بس است

دلبری بی قاهری جادوگری است

دلبری با قاهری پیغمبری است

هر دو را در کارها آمیخت عشق

عالمی در عالمی انگیخت عشق

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها