قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار پرویز خائفی

اشعار پرویز خائفی

به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست:

شکسته بال غریبم،شکسته در خویشم

جوار آدمیانم،نشسته در خویشم

کجا برم تن تنهایی ام؟گرانباری است

چه فایدت؟پر پرواز بسته در خویشم

دیار عالم اگر نهیدشت پرواز است

من آن پرنده ی خاموش خسته در خویشم

عقاب قله ی تنهایی ام،به شاخه ی اوج

ز خاک و خاکی و خواری،گسسته در خویشم

چه تلخ می گذرد روزگار مرد ! چه تلخ !

به روزگار،گرفتار دسته در در خویشم

به راستی نتوان زیست بر مدار دروغ

اگر چه راست نمایم،شکسته در خویشم


 شعر دوم:

با تو از دیروز عمر دست در دست آمدم‏

پا ز سر نشناخته، پیرانه سر مست آمدم

‏خاک می رقصد به بوى تو صفاى گام را

نقد جان در آستین، اما تهیدست آمدم

‏نازِ چشمت سوختن را سوختم در چشم تو

حالى آن آتش که بنشستى و بنشست آمدم

‏چشم من بود و طلوع صبح بالاى تو راست‏

اشک، چون چشم مرا آیینه بشکست آمدم

‏شوق دیدار تو بود و شور آغوش تو بود

قصه کوته، باز چون بگسست پیوند آمدم

‏دیرتر از عشق کوبیدم درِ میعاد را

دست تو وقتى درِ آن خانه را بست آمدم

‏باده از چشم سیاهت باز نوشم جام جام‏

دستم از گیسوت گیرد، چون سیه مست آمدم

‏سایه‏ ى سامان مگیر از عمر من، بى ‏سایه کیست؟

نیستى را در کنار سایه‏ ات هست آمدم‏


واژگان کلیدی: اشعار پرویز خائفی،نمونه شعر پرویز خائفی،شاعر پرویز خائفی،شعرهای پرویز خائفی،شعری از پرویز خائفی،یک شعر از پرویز خائفی،غزل پرویز خائفی،غزلیات پرویز خائفی،غزلی از پرویز خائفی،غزل های پرویز خائفی،پرویز خایفی.

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*