اشعار مهدی ایوبی

اشعار مهدی ایوبی
شعر نخست :
به عکست خیره میشم بلکه آروم شم
تو بی این که بخوای دنیای من بودی
داره با گریه قسمت میشه تنهاییم
چی میشد چند روزی جای من بودی؟
تا بودی زندگیم از خندههای تو
تا بودی زندگیم از عطر تو پر بود
نمیدونستم این جوری تموم میشه
ته این قصه خارج از تصور بود
ته این قصه دنیامو به هم ریخت
ته این قصه رویای منو کشت
تو دل کندی و من راهی ندارم
به جز کوبیدن دیوار با مشت
تو میدونی چقدر از دوری دلتنگم
تو تنهاییمو خیلی وقته حس کردی
به عکست خیره میشم بلکه آروم شم
به عکست خیره میشم بلکه برگردی
هنوز از چشم تو دنیامو میبینم
شبیه قاب عکسام از تو لبریزم
شاید دلواپس گلدونامون باشی
نباش تا وقتی که من اشک میریزم
کنارت وقتی بودم دنیا با من بود
تو نیستی چیزی جز کابوس با من نیست
تو که تنهام گذاشتی تازه فهمیدم
ته این قصهی تاریک، روشن نیست
ته این قصه دنیامو به هم ریخت
ته این قصه رویای منو کشت
تو دل کندی و من راهی ندارم
به جز کوبیدن دیوار با مشت
شعر دوم :
اشکاتو کی میشمره وقتی که
دستای من از گونه هات دوره
رفتن همیشه اختیاری نیست
آدم یه جاهایی رو مجبوره
فکر کن همیشه مال من باشی
دنیا مگه از این زیباترم میشه
تو خیلی چیزهارو نمیفهمی
من خیلی حرفارو سرم میشه
امروز اگه از من جدا باشی
دلواپس فردای تو نیستم
دنیات شبیه روزگارم نیست
من مرد رویاهای تو نیستم
میرم با اینکه عاشقت هستم
با اینکه چشمای تری دارم
ای کاش بفهمی که برای تو
آرزو های بهتری دارم
خندت تو خونه م جا نمیگیره
سهم تو خورشیده نه خاموشی
من عاشقانه میگذرم از تو
گاهی چه دلچسب فراموشی
باورکن این روزا به غیر ازمن
چیزی تو رویاهات اضافی نیست
باید با قرصام مهربون تر شم
بعد از تو روزي دوتا کافی نیست
ما قول دادیم مال هم باشیم
ما قول دادیم اینو میدونم
با گریه میگیم مرده و قولش
نامردم و قولم رو میشکونم
مثل فرشته ها شدی امشب
تو این لباس روشن توری
با گریه گم میشم تو مهمونا
دیدی یه جاهایی رو مجبوری
خندت تو خونه م جا نمیگیره
سهم تو خورشیده نه خاموشی
من عاشقانه میگذرم از تو
گاهی چه دلچسب فراموشی
باورکن این روزا به غیر ازمن
چیزی تو رویاهات اضافی نیست
باید با قرصام مهربون تر شم
بعد از تو روزي دوتا کافی نیست
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی





