اشعار سید محمد تولیت

اشعار سید محمد تولیت
به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست :

شب شد ، دوباره گریه ی یک ریز تا به صبح

رویای از خیال تو لبریز تا به صبح

شیرین ! فغان تیشه ی فرهاد شد تمام

راحت برو به بستر پرویز تا به صبح

شب ها که پیر بلخ زمین گیر قونیه است

باشد دلش هوایی تبریز تا به صبح

با یاد چشم های تو عمرم به سر شود

از صبح زود تا شب و شب نیز تا به صبح

پایان شاعری  بروم عاشقی کنم

شب شد ، دوباره گریه ی یک ریز تا به صبح


شعر دوم :

شراب جان بچشانم،شرابی از خم چشم

خمار خیرگی ام کشت با تجسّم چشم

نظر به ماه رخان موج گریه بنشاند

اگر نه سیل بلا خیزد از تلاطم چشم

به سوگ حلقه ی اشکی سیاه پوشان اند

ببین یکایک مژگان به گرد مردم چشم

بهشت من تویی و رانده ای مرا از خویش

که خیره ماندم و خوردم فریب گندم چشم

به روشنای نگاهت غبار قهری نیست

که برق چشم نشان دارد از تبسّم چشم


واژگان کلیدی: اشعار سید محمد تولیت،نمونه شعر سید محمد تولیت،شاعر سید محمد تولیت،شعرهای سید محمد تولیت،شعری از سید محمد تولیت،یک شعر از سید محمد تولیت،غزل غزلیات غزل های غزلی از سید محمد تولیت،سيد محمد توليت،سیدمحمد تولیت.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0