اشعار حنظله ربانی - ادبستان شعر پارسی ❤️

اشعار حنظله ربانی

اشعار حنظله ربانی

اشعار حنظله ربانی


شعر نخست :

مرا به بزم خوشی های دور می خوانی

به سمت درّه ی صعب العبور می خوانی

برای نقشه و طرح شکار من حتّی

شبانه قصّه ی بهرام گور می خوانی

دلم خوش است چو ماهی به وسعت دریا

چرا به تنگی تُنگ بلور می خوانی ؟

چگونه صبح دل انگیز و روشنی ام را

به سوی ظلمت شب های کور می خوانی ؟

دگر به خیر و عنایات تو امیدی نیست

تویی  که این غزلم را به زور می خوانی

تمام … شعر و شعار است و خوب می دانم

مرا به بزم خوشی های دور می خوانی


شعر دوم :

بی تابم و دل خسته تر از آه شبانگاه

دارد به کجا می برَدَم این غم جانکاه ؟

فرجام پلنگانه ام از دست تو مرگ است

از دست تو ای ماه ! تو ای ماه ! تو ای ماه !

لبخند بزن پنجره ی بسته ی خود را

بگشای به روی من بدجور هوا خواه

تا دامنه ی دامنت آشفته ترین است

هستی تو دلیل سفر این همه سیّاح

تنها روش کشف حجاب تو همین است

باید که عمل کرد به  قانون رضا شاه

 شیرینی و پابند اصولت و چه افسوس

فرهاد وش اما نشدی طالب اصلاح


شعر سوم : 

از من مخواه ، از تو خودم را رها کنم

از ” صالحین حلقه ” ی چشمت جدا کنم

از من مخواه ، ای تو سرودآفرین ترین

امشب تمام مرثیه ها را صدا کنم

بوییدنت ، زیارت شعر و تغزل است

هرگز مباد ! صحن غزل را رها کنم

قدری بایست ! تا که دو رکعت ببینمت

” لختی بخند ” تا به لبت اقتدا کنم

چشمت شریف ؛ چون حَرَمین مطهر است

باید مدافعانه دلم را فدا کنم

لطفاً بگو ” به چشم ! ” و بیا تا بهارْچشم

با « إنْ یکاد » چشم تو را بی بلا کنم


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از.

2 دیدگاه دربارهٔ «اشعار حنظله ربانی;

  1. این بار کمین کرده ، کمان گیر شده
    برخاسته و دست به شمشیر شده
    تا بودی ، موش بود و حالا بی تو
    تنهایی من ، برای من شیر شده

    حنظله ربانی

    پاسخ
  2. قلم که تحفه ای از شعر تازه دربرداشت
    به احترام تو از سر کلاه را برداشت

    قدم گذاشت به صحن تو ، صحنه ی کاغذ
    قلم هوای سرودی دوباره در سر داشت

    قدم قدم به سراییدنت مشرّف شد
    اگر خطا نکنم قصد طرح دیگر داشت

    نشست و واژه به واژه تو را مجسّم کرد
    تو را ، تمام تو را ، او که خوب از بر داشت

    تو را سلاله ای از ماه و آفتاب نوشت
    قلم چقدر به زیبایی تو باور داشت

    وَ بعد چادری از شب کشید موی تو را
    اگر چه موی تو شأنی از این فراتر داشت

    به پیش آمد و پیشانی تو را رو کرد
    سپیده ای که برای تو حکم مادر داشت

    دو تا هلال، دو رنگین کمان ، دو بال رها
    قلم برای دو ابرو چقدر خواهر داشت

    قلم رسید به درگاه سینمای هنر
    به چشم تو که هنرهای نامکرّر داشت

    به چشم تو ، به محلّ نزول وحی هنر
    که هر یک از مژه ها نقش یک پیمبر داشت

    قلم رسید به پایان ماجرای خودش
    وَ اینک این تو و این پرده ، آخرین ” برداشت ” :

    برای تو چه هنرها … ولی برای خودش
    کشید آه و در آخِر که دیده ای تَر داشت

    حنظله ربانی

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤