اشعار علی کریمی کلایه

اشعار علی کریمی کلایه

اشعار علی کریمی کلایه


شعر نخست:

شب ها به انتهای خودت فکر می کنی

که فکر می کنی که فقط فکر می کنی

تو فرق می کنی که همه فرق می کنند

در ذهن خود بدون لغت فکر می کنی

با سی و چند حرف پراکنده توی سر

داری مدام از سر خط فکر می کنی

یک نقطه می گذاری در ابتدای خط

از ترس اینکه باز غلط فکر می کنی

این ابتدای توست همین انتهای تو

اصلا چطور تو به وسط فکر می کنی ؟


شعر دوم:

از بیت بعد باد وزیدن گرفته است

که شعر بوی لاشه ی یک زن گرفته است

زن از هزار و سیصد و پنجاه بیت قبل

بیماری ای شبیه به مردن گرفته است

و مرد که جلوی دهانش از آن زمان

کبریت نم کشیده ی روشن گرفته است

از بیت و نیم قبل به این فکر می کند

که شعر هرچه داشتم از من گرفته است

از پنجره سقوط ! بگیرید مرد را !

حالا که شعر فعل “گرفتن” گرفته است


شعر سوم:

فنجان چای، تریاکِ حل شده، غروب

سر را فقط بکوب به دیوار هی بکوب

امکان ندارد از در مستی گریختن

این گونه از تحمل هستی گریختن

سیگار پشت سیگار آتش بزن، بخند

اینها کفاف وزن زمان را نمی دهند

اصلاً ببین کجای جهان ایستاده ای

از دست داده ای، فقط از دست داده ای

با خود بلند حرف بزن سر تکان بده

هر روز بیشتر متفاوت نشان بده

این سرنوشت توست “کسی مثل هیچ کس”

اصلاً تو آمدی که بمیری، همین و بس !


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها