ستمکشان تو، از شکوه لب چنان بستند - ادبستان شعر پارسی % %

ستمکشان تو، از شکوه لب چنان بستند

آذر بیگدلی – غزل شماره 78

ستمکشان تو، از شکوه لب چنان بستند

که از شکایت اغیار هم زبان بستند

گمان به صبر رقیبان مبر، اگر بینی

زبان ز شکوه دو روزی به امتحان بستند

بترس ز آه شهیدان، نه ساکنان سپهر

گشاده دست تو درهای آسمان بستند

ز من مرنج، دو روزی به باغ اگر نایم

پرم به کنج قفس ای هم آشیان بستند

ز باغ عشق، نبردم بری ز پرورشت

نبسته دسته گلی، دست باغبان بستند

چه شکوه سرکنم از دلبران؟ همان گیرم

به وعده های دروغم دگر زبان بستند

به مصر رفت ز کنعان هزار کس آذر

که گاه آمدنش، راه کاروان بستند

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤