سوخت دل، اما غبار کینه از کس برنداشت - ادبستان شعر پارسی % %

سوخت دل، اما غبار کینه از کس برنداشت

آذر بیگدلی – غزل شماره 35

سوخت دل، اما غبار کینه از کس برنداشت

حیرتی دارم ازین آتش که خاکستر نداشت

دوش در بزم تو دیدم غیر را و زنده ام

این قدر هم صبر از من هیچکس باور نداشت

شب فرستادم ز سوز دل، به کویش نامه ها

روز دیدم هر طرف مرغی که بال و پر نداشت

بود خلقی آگه از قتلم، که در بزم تو دوش

کم کسی میدید سوی من، که چشم تر نداشت

آذر، آن ساعت که آب از خنجر او می‌چشید

مرد و در دل آرزوی چشمه ی کوثر نداشت

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤