به زبان حال دارم، گله بینهایت از تو - ادبستان شعر پارسی % %

به زبان حال دارم، گله بینهایت از تو

آذر بیگدلی – غزل شماره 161

به زبان حال دارم، گله بینهایت از تو

چه کنم نمیتوانم که کنم شکایت از تو؟

بکش و بسوز یارا، دل دردمند ما را

به سزای آنکه دارد نظر عنایت از تو

مکن این قدر شکایت ز غمش دلا، مبادا

که کند به بزم وصلش دگری حکایت از تو

ز فراق، غوطه در خون زدم و ز ساده لوحی

چه کنم که باز دارم طمع حمایت از تو؟

سر خود بگیر آذر برو از میانه شاید

به کسی غم محبت نکند سرایت از تو

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤