
وحشی بافقی- غزل شماره 19
خانه پر بود از متاعِ صبر این دیوانه را
سوخت عشقِ خانه سوز اول متاعِ خانه را
خواه آتش گوی و خواهی قرب، معنی واحد است
قرب شمع است آن که خاکستر کند پروانه را
هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرفِ عشق
کاین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را
گَرد ننشیند به طَرفِ دامنِ آزادگان
گر براندازد فلک بنیادِ این ویرانه را
می ز رطلِ عشق خوردن کار هر بی ظرف نیست
وحشیی باید که بر لب گیرد این پیمانه را



