
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 154
حرف اغیار دغا در حق یاران مشنو
آشنایان مگذار و پی بیگانه مرو
ای که در مزرع روی تو دهد حاصل مهر
بینوایم بنوازم که رسد وقت درو
به امیدی که به ابروت مشابه گردد
ز ریاضت شده چون موی میانت مه نو
پیش آنروی گل و سنبل و زلفی که تراست
خرمن مه به جوی، خوشه ی پروین به دو جو
جز به آن مطلع انوار که دید و که شنید
که بود مهر درخشنده قرین با مه نو
ترسم این دلق ملمّع که تو داری اسرار
می فروشش به یکی جرعه نگیرد به گرو



