
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 1
الا یا ایها الورقی ثری تثوی اطلعن عنها (!)
که اندر عالم قدسی تو را باشد نشیمنها
قداستوکرت فی مهوی العواسق عن وری صفحا
خوشا وقتی که بودت با همآوازان پریدنها
برون آی از حجاب تن بپر بر ساحت گلشن
کنی تا چند از روزن نظر بر طرف گلشنها
تو سیمرغ همایونی که عالم زیر پر داری
چسان با این شکوه و فر، گزیدی کنج گلخنها
در آن باغ و در آن هامون برت حاصل ز حد افزون
ز بهر دانهای ایدون نمودی ترک خرمنها
تو طاووس شهی اما به چرمی دوخته از جرم
چو بینی خویش از آن روزن کز آن برگیری ارزنها
بود هر دم چو بوقلمون تو را اطوار گوناگون
گهی انسی و گاهی جان گهی بت گه برهمنها
صبا بلّغ الی سلمی من المأسور تسلیما
بگو تا چند یا تنها نشیند تن زند تنها
همه جانها به قالبها نقوشی از پر عنقا
فروغ خور یکی باشد بود کثرت ز روزنها
نهایت نیست ای اسرار اسرار دل ما را
همان بهتر که لب بندیم از گفت و شنیدنها



