
هنگامی که داخل خانههای ناشناخته مان میشویم
در چهاردیواری سست
و تاریک و حمایتگرمان تنها هستیم
و چراغها را خاموش میکنیم
میافتیم روی تخت استخوان بر استخوان
همسایهها،آن پیرزن که مرا میشناسد
به درونم نگاه میکند
و من
در سرزمینی دیگر بیدار میشوم
که دیگر شمال و جنوب نیست
در خواب، با هم هستیم
مانند بارش برف
همه ی ما
همه
“برگردان:کامبیز تشیعی”
واژگان کلیدی:اشعار لیندا هوگان،نمونه شعر لیندا هوگان،شاعر لیندا هوگان،شعرهای لیندا هوگان،شعری از لیندا هوگان،یک شعر از لیندا هوگان،شعرهای ترجمه شده به فارسی لیندا هوگان،سروده های برگردان به پارسی لیندا هوگان،شاعر آمریکایی،شاعر کشور آمریکا،شاعر سرخپوست،ليندا هوگان،شاعر آمري.كايي.
Linda Hogan،poems،quotes









